حسن حسن زاده آملى

84

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

موجودات مادّى خارجى كه قائم بنفس‌اند نه قائم بذات خودشان ، عاقل نيست . لذا در معقول شرط كرده‌اند كه قائم بذات خود باشد . چنان كه صور اشياء مادّى پيش از تجريد كه ممنوّ و مبتلاى به مادّه‌اند نه عاقل‌اند و نه معقول . و به عبارت ديگر : 1 - هر عاقل معقول است . 2 - هر معقول قائم بذات خود عاقل است . 3 - معقول قائم بنفس مثلا عاقل نيست . 4 - موجود مادّى خارجى اگرچه جوهر قائم به خود باشد نه عاقل است و نه معقول بالفعل . شرطى را كه خواجه گفته است شيخ در فصل تالى اين فصل متعّرض مىشود اين است كه : در اين مقام سؤالى پيش مىآيد كه صور مادّى تا پابند و گرفتار مادّه‌اند مادّه مانع از عاقل بودن آنها است و نمىگذارد صورت ، تعقّل كند و ادراك نمايد ولى وقتى كه از مادّه مجّرد شد چرا عاقل نباشد ؟ خلاصه اينكه صور مجّردهء معقولهء اشياء مادّى خارجى كه قائم بنفس‌اند چرا عاقل نيستند با اينكه مانع كه مادّه است زائل شده است . و اين صورت مجّرده هم كه شأنيّت و قابليّت مقارنت با صورت مجّردهء ديگر دارد كه در اصل برهان مذكور از اين راه پيش آمده‌ايد كه « و كّل ما يعقل فمن شأن ماهيّته ان تقارن معقولا آخر - الخ » .

--> انتزاع نفس ناطقه مىدانند و در بعد ثابت مىشود كه وجود صورت معقوله مذكور به انشاء نفس است به إعداد آلات و قواى جسمانى بدنى . و نيز در بعد ثابت مىشود كه تمام صور معقوله قائم بذات خودند زيرا كه متّحد با جوهر نفس ناطقه مىشوند و كلمهء شرط كه لفظ اگر است به كنار مىرود كه هرچه معقول است قائم بذات خود است و عقل و عاقل و معقول است و معقول قائم بنفس ، عين نفس است به حركت جوهرى و اشتدادى نفس از نقص به كمال چنان كه به تفصيل بيان مىشود .